مانده ای هنوز ! # ردیف


مانده ای هنوز !

درخواست حذف این مطلب

فریاد میزنم که جنابِ آقا ؛ گرمای دست مبارکتان بر روی دست هایم جا خوش کرده اند و خیال رفتن ندارند و تو آنقدر دوری که نمیشنوی . کاش فنجان سفید قهوه میش ت ! کاش چمدانت برای آن درخت سیب پر شاخ و برگ جا داشت . انصاف نیست که من بمانم و شیشه ی عطر مردانه ات و پیراهنی که گاه و بیگاه قاتل جانم میشود . تو رفته ای و مرداد و کافه های شهر مانده اند ... تو رفته ای و جان دل ، مانده ای هنوز !


+میشنوی مرا؟!